دیشب خواب اکبر (ر) رو دیدم. 

هنوز همون جوونی چند سال پیش رو داشت هرچند که یک سال از من بزرگتر هست.

هرچی دنبال مکانی بودیم که بریم حالی بکنیم این خواهر زاده چموشش دنبال ما بود.

منم که دوست داشتم هی دستم رو میبردم و اون قلنبه ش رو نوازش میکردم.

البته دیگه به جایی رسیدم که حتی اگر تو خواب هم سـکـس داشته باشم، اون موقع ارضـا نمیشم و این خوبه. چون دوست ندارم لباس زیرم کثیف بشه.

خلاصه رسیدم به جایی که میتونم جریان خواب هایی که دارم رو کنترل کنم.