جقکم مقبول

امشب شب جـقـه.

laugh

  • روزبه پارسی
  • جمعه ۲۸ دی ۹۷

برو

دو سه شب پیش بود که بهش گفتم نمیتونم باهات باشم. 

واقعیتش هم همینه.

آدمی مثل من با این همه بدبختی و مشکلات خانوادگی، دیگه نمیتونه تو زندگیش کسی رو راه بده.

و میبایست هرچه زودتر از زندگی اون برم بیرون تا به من وابسته نشده.

هرچند ناراحت شد ولی خوب از همدیگه سپاسگزاری کردیم.

برای لحظه ها و ساعت هایی که برای هم ساختیم.

تو طالع من تنهایی نوشته شده. با کسی باشم به اونم صدمیه میزنم.

درضمن بودنِ با کسی اونطور که من میخوام، هرگز در این کشور شدنی نیست.

پس همون بهتر که تنها باشم.

  • روزبه پارسی
  • شنبه ۲۲ دی ۹۷

بخور بخور

امروز با هم رفتیم بیرون شهر.

وای اینقدر همدیگه رو خوردیم و مالیدیم نگو و نپرس.

الان لبم همش کبود شده.

خیلی خوش گذشت.

  • روزبه پارسی
  • دوشنبه ۱۷ دی ۹۷

حرفم رو گفتم

دیشب گفتم که دوست ندارم بشینم پای مانیتور و با صفحه کلید هی تایپ کنم.

دوست دارم خودت روبروم باشی و حرف رو بگم و بشنوی. یا حرفی داری، بگی و بشنوم.

چت کردن فقط برای موارد ضروری هست.

به نظر من بیان احساسات و گفتن حرف هایی که داری از راه چت، درست مثل ســکــس کردن از پشت شیشه هست.

نه طرف حالی میبره نه تو.

خلاصه. گفتم و اونم قبول کرد.

  • روزبه پارسی
  • يكشنبه ۱۶ دی ۹۷

جنگ اول به از صلح آخر

انتظار داره از اون اول صبحی که از خواب بیدار میشم بشینم با اون چت کنم تا شب که میرم تو رختخواب!

دیگه حتی کارهای شخصی خودم رو نمیتونم انجام بدم. تا حرفی هم میزنی قهر میکنه.

دیشب داشتم مقال میخوندم میگه چکار میکنی میگم دارم مقال میخونم. زودی قهر میکنه میره.

عزیزم قرار نیست من بخاطر تو عوض بشم یا تو بخاطر من. یا تو از زندگیت بزنی برای من و برعکس.

بودن با هم باید طوری باشه که هیچ کدام از طرفین زیان نبینن.

نه دیگه میتونم کتاب بخونم. نه میتونم مقاله بخونم. نه میتونم فیلم و سریال ببینم. این که نشد.

امشب باهاش حرف میزنم. 

جنگ اول به از صلح آخر.

  • روزبه پارسی
  • شنبه ۱۵ دی ۹۷
جز نوشتنِ حقیقت چیزی برای گفتن ندارم.
موضوعات
پیوندهای روزانه