سوزش

بهترین راه برای اینکه کسی رو عذاب بدید این هست که نشون بدید شاد و خندان هستید و همه چیز رو به راه.

هیچ چیز اندازه ی شادی شما نمیتونه دیگران رو عذاب بده.

خودم دارم کم کم این رو تست میکنم. داره جواب میده.

پس در مقابل کسی که چشم دیدن شما رو نداره خنده بر لب آورده و شادی کنید.

laugh

  • Haa Med
  • چهارشنبه ۳۱ شهریور ۰۰

درد

"بعضی چیزها را نمی‌توان درمان کرد.
فقط باید آنها را به دوش کشید".

از کتاب:

(عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست.)

مگان دیواین.

  • Haa Med
  • چهارشنبه ۳۱ شهریور ۰۰

خانواده ای که هرگز نبودن

مگر در زندگی هر کسی چند بار شانس در خونه ش رو میزنه؟ یک بار؟ ده بار؟ صد بار؟

شاید یکی دو بار بیشتر نباشه. برای من هم دو بار بیشتر نبود.

شانس هایی که اگر خانواده پشتیبان من میبودن الان زندگیم از این رو به اون رو شده بود و هرگز مشکلاتی که الان دارم و نداشتم.

مدتی هم هست که خواستم برم تهران و کار هم پیدا کردم ولی برای این رفتن به مقداری پول نیاز دارم. ولی خانواده هرگز کمکی نمیکنن.

نه اینکه نتونن. میتونن ولی هیچ وقت این کار رو نکرده و نمیکنن. نه اینکه آدم بی مسئولیتی باشم یا اینکه پول رو بخورم و کاری نکنم.

هرگز اینطور نبوده. خودشون هم اینُ خوب میدونن.

فقط بچه به دنیا آوردن و دیگه ولش کردن. هیچ وقت و در هیچ برهه ای از زندگیم پشت و پناه من نبودن.

بعد انتظار دارن وقتی که هیچ کمکی بهت نکردن به جاهای بالا بالا هم برسی!

کمک نکردن هیچی، بلکه همیشه سرکوفت زدن، مسخره کردن و بهم آزار رسوندن.

هرگز هیچ کدومشون رو نمیبخشم.

هرگز.

  • Haa Med
  • دوشنبه ۲۹ شهریور ۰۰

دنیا تغییر کرده

  • Haa Med
  • چهارشنبه ۲۴ شهریور ۰۰

رنج

" رنج از سه سو ما را تهدید می‌کند:

 

۱. از تن خودمان؛ که محکوم به تباهی و نابودی است و حتی نمی‌تواند بدون درد و تشویش سر کند.

 

۲. از جهان بیرون؛ که ممکن است با نیرو‌های ستمگر و درهم شکننده و ویرانگرش بر ما خشم آورد.

 

۳. و سرانجام از وابستگی‌هایمان به انسان‌های دیگر؛ و چه بسا رنجی که از آخری نصیبمان می‌شود از دوتای دیگر دردناکتر باشد. "

 

 زیگموند فروید

تمدن و ملالت ‌های آن

  • Haa Med
  • يكشنبه ۲۱ شهریور ۰۰

نظر بدید

نظرتون در مورد نگهداری از سالمند در تهران چی هست؟

به نظر خودم هم حقوق خوبی داره، هم تو خونه هستی، هم بهت غذا میدن.

  • Haa Med
  • چهارشنبه ۳ شهریور ۰۰

غریبه شدن

یکی نوشته بود:

"یکی از اتفاقات وحشتناک زندگی، غریبه شدن آدم‌ها با همدیگه‌ست.

گذر زمان به تدریج و موریانه‌وار همه‌ی ما رو تغییر می‌ده، یه دفعه چشم باز می‌کنی و می‌بینی نزدیک‌ترین آدم بهت، حالا غریبه‌ست و تو اصلن نمی‌شناسیش. و این هولناکه."

...

حالا این اتفاق واسه من افتاده. نه خودم رو میشناسم و نه خانواده م رو.

  • Haa Med
  • دوشنبه ۱ شهریور ۰۰

دیشب

دیشب که همه خواب بودن یه نایلون آوردم رو سرم کشیدم.

همه ی منافذ اون رو گرفتم. خواستم ببینم مردن از این راه چه حسی داره.

ترسی نداشتم. فقط سر و صدای زیادی داره چون با هر بار نفس کشیدن نایلون پر و خالی میشه.

همچنین یکی از بدترین شب های زندگیم بود چون تا صبح حتی یک دقیقه هم خوابم نبرد.

از این شب ها زیاد داشتم ولی چیزی که دیشب اتفاق افتاد رو هرگز تجربه نکرده بودم. اینکه به معنای واقعی اصلاً خوابت نبره.

یک بار ساعت رو دیدم که سه و چهل دقیقه بود. یک بار نزدیک پنج و بار آخر هم بیست دقیقه به هفت صبح.

همش بیدار بودم. همش فکر پشت سر فکر. آخرش هم بیدار شدم و دیگه قید خوابیدن رو زدم.

frown

  • Haa Med
  • يكشنبه ۳۱ مرداد ۰۰
ما را نه غم دوزخ است نه حرص بهشت. گر جهنم میروی مردانه رو.
موضوعات
پیوندهای روزانه