PRIME

Everything means nothing to me

من و گروک

شنبه, ۹ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۰۰ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

لرز

شنبه, ۹ آذر ۱۴۰۴، ۰۹:۲۹ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

تو عمری که داشتم زیاد بیماری گرفتم. زیاد تب و لرز داشتم ولی هیچ لرزی به اندازه ی لرز دیشب نبود.

هیچ جوره نمیشه بیانش کنم. برای نخستین بار بود که این چنین لرزی رو تجربه کردم.

فکر کنم از این آنفلوآنزا جدید گرفتم. امروز همش خواب بودم.

بیانی که ریده...

يكشنبه, ۳ آذر ۱۴۰۴، ۱۱:۴۲ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

مدتها میشه که بیان هم ریده مان شده.

میخوام ویدئو بذارم تو پستم، میگه وارد صندوق بیان شو در حالی که مشکلی نداره و صندوقش باز میشه!

بیان هم دیگه اون بیان سالها پیش نیست.

خانه از پایبند ویران است...

پنجشنبه, ۲۳ آبان ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ ق.ظ
نویسنده : Haa Med

تو خونه باز دعوام شد. به کسی چه که من توی اتاق بخاری روشن کنم یا نکنم؟ من یک ذره گرمم باشه خوابم نمیبره.

طوری رفتار میکنه که انگار تقصیر منه. خواستم خودم رو از دستشون بکشم. رفتم سراغ کمد چاقو رو بردارم نبود.

شیشه آکواریوم رو شکستم فرو کنم تو شکمم، نذاشتن.

دستم همه زخمی شد و پیراهنم به کل خونی.

از عصبانیت همون جا نشستم و فقط به خونی که داشت می رفت نگاه کردم و هیچ نرفتم دکتری چیزی برای بخیه زدن. 

سه روز هم هیچی نخوردم جز آب.

آخرش هم بی اینکه هیچ عذرخواهی کنم (تقصیر من نبود)، فقط برای اینکه بیخ پیدا نکنه به ظاهر آشتی کردم.

ولی هرگز نخواهم بخشید.

باشد که سر مزارتون پایکوبی کنم.

آدمِ بد

پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۰۷:۲۰ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

وقتی هر کاری کردم، با وجودی که هیچ تقصیر من نبود، شدم آدمِ بدِ داستان، پس بذار از این به بعد به معنای واقعی بد باشم.

دوست دارم...

جمعه, ۱۲ مهر ۱۴۰۴، ۱۰:۳۶ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

دوست دارم بخوابم. 

سپس از خواب بیدار شم و خودم رو توی یه جای ناآشنا ببینم. یه زیرزمین که همش اتاق های تو در تو داره. راه بری و در هر اتاقی رو باز کنی یه چیز غریب تر توش باشه.

بعضی اتاق ها به اتاق های دیگه ای برسن. هیچ نفهمی چی به چیه. هیشکی اونجا نباشه. 

آسمون رو به چشم نبینی. هیچ ساعتی نباشه. هیچ نفهمی چه ساعتی از روز هست. هیچ وسیله ارتباطی نباشه و هیچ نتونی با بیرون تماسی برقرار کنی. صدات رو هیچکس نشنوه و هیچ صدایی از هیچ جایی به گوشت نرسه...

چقدر دوست دارم همچین چیزی رو تجربه کنم.

#ترس

دلیر

شنبه, ۶ مهر ۱۴۰۴، ۰۷:۲۴ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

خیلی دلیری می خواد هنگامی که اشتباهی کردی، مسئولیتش رو به عهده بگیری.

بیشتر مردم در این هنگام، به دنبال فرافکنی و انداختن مسئولیت اشتباه به گردن کسی دیگه هستن.

آزادی

جمعه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۴، ۰۷:۳۷ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

احساس زندانی دارم که پس از سالها از زندان آزاد شده.

#خدر

مسافر نوروزی

چهارشنبه, ۱۴ فروردين ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

جای بسی شگفتی داره برام که امسال چه اندازه پلاک ماشین مازندران دیدم تو شهر خودم که برای نوروز اومده بودن!

بانوی ایرانی

شنبه, ۱۰ فروردين ۱۴۰۴، ۱۰:۳۲ ب.ظ
نویسنده : Haa Med

دقیق یادمه مادربزرگ پدری و مادری من همینطور بودن. سربند داشتن و موهاشون رو لوله کرده و از کنار آویزون میکردن. دقیق یادمه که در روز هم چندین بار بهش دست میکشیدن و لوله ش میکردن. موقع بزم و شادی هم دقیق مثل همین عکس، بالای سربند بهش چیزهای گرون قیمت آویزون میکردن. زیر اون سه تا دایره بالا روی سربند هم یه چیز گرد هست که همون سربند هست که اضافه ش رو دور سر چرخونده و پشت سر اون رو میبستن.